ابراهيم عاملي ( موثق )
102
تفسير عاملي ( فارسي )
آنها سجده مىكردند ، و ابو مسلم گفته است : آنها معتقد بودند هر كس در رياضت و مجاهدت كامل شد در او نشانه ى حلول لاهوت نمودار مىشود و مىتواند مرده زنده كند ، و در حقيقت اين طور اشخاص را خدا مىدانستند اگرچه آشكارا آنها را به اين نام نمىخواندند . « فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ » 64 فخر : يعنى شما دين خود آشكار كنيد و در بند اجبار ديگران نباشيد . ابو الفتوح نوشته است : چون اين آيه آمد رسول عليه السّلام نامه نوشت به قيصر ملك روم : از محمّد رسول خداى بهرقل كه بزرگ روم است سلام بر آن باد كه پس رو راه راست باشد ، من تو را باسلام مىخوانم ، اسلام آر تا سلامت يا بى ، اسلام آر تا مزدت دوباره باشد ، و اگر از اسلام عدول كنى و برگردى بر تو باشد بزه بزه كاران و اين آيه برنوشت بر آخر نامه و بفرستاد . عبده : آنچه به اين آيه يهودى و مسيحى را دعوت كرده است حدّ مشترك اديان است كه توحيد حقيقى باشد ، چنان كه اساس اولى در دين موسى نيز همين بوده است كه به او خطاب شده است ( اى موسى آفريننده تو خدا است كه ديگرى با او نيست و تو براى خود صورتى از موجودات هوائى و زمينى و دريائى ، هرگز درست نكنى و چيزى از آنها را پرستش نكنى و سجده نكنى براى اين بتها . ) و نيز گفتار ديگر پيغمبران بنى اسرائيل همين مطالب بوده است و همچنين در انجيل يوحنا از حضرت مسيح نقل مىكند كه مىگفت : ( زندگى جاودان آن است كه تو را به يگانگى حقيقى بشناسند و مسيح را فرستاده ى تو بدانند . ) پس آنچه از مسيح نقل شده كه موهم شرك است مانند فرزند خدا البتّه معنى ظاهرى نيست چون هرگز مردم را بپرستش خود و مادرش دعوت نكرده است ، و بيشتر گفته هاى مسيح بكلمات معمّى و لغز شبيه است بطورى كه شاگردهاى آن حضرت هم بيشتر كلمات او را نميفهميدند مگر پس از تفسير و توضيح ، و در كتاب عهد عتيق كلمه ى فرزند خدا باسرائيل تطبيق شده است ، پس مقصود از آيه اين است كه : اين گفته هاى شرك و عقايد بت پرستى را رها